واکسن دو ماهگی
7 تیر با بابا محمد رضا رفتیم درمانگاه و واکسناتو زدیم... خیلی گریه کردی...تا آقای دکتر بهت آمپول میزد تعجب میکردی و بعدش میزدی زیر گریه... اون روز تا شب گریه کردی... بعد از نماز رفتیم خونه خاله راحله که از مشهد اومده بود... اونجا کلی سوغاتی خوردی... بعد اومدیم خونه و برای بابایی سحری درست کردیم تا فردا روزه بگیره....
نویسنده :
مامان بهاره
15:22


